X
تبلیغات
اصطلاحات و کلمات یزدی
 

پيناس=همنه=بي دستواره===> دست و پا چلفتي و لش
-
آخ اقه خسته شدم كه نگو
-
چرا نگفتي مملك بياد كمكت كنه
-
اين پيناس بياد كمكم؟نمخوام ولش كن

***

اُشتُرگُلو :
شُریگاه :
اُشتُر گُلو عمومأ به جائی گفته میشد که آب از یک جوب یانهر به راه آب باریکی ( نو = گُم )وارد میشد.محدوده قبل از راه آب باریک را اُشتُر گُلو میگفتند. راه آب باریک به اندازه گلوی شتر بود و به همین دلیل آنرا اُشتُر گلو نام گرفته.

***

واژه "کُل" در چه موردهایی بکار مره؟
کُل ناخن
کُل بستن زخم

کُلِ هندونه - کُلِ پسته- کُلِ تخمه => در اینجا کش به معنی پوست است

کل چراغ ماشین. کل راهنما => به شیشه ی اطلاق مشه

***

پیک گرفتن= نیشگون گرفتن

جل جل زدن=تکان خوردن زیاد

***

یتیمُک یا یتیمچه = بستگی داره به چی بگی یتمک یا یتیمچه. معمولا غذاهای بدون گوشت را مگفتن یتمچه. یعنی پدر مادر نداره. منظور همون گوشت بوده.

***

۱.آتیش:
آتش.
۱2.آتیش به جون شدن:
احساس گرمای شدید کردن.
۱3.آتیش به جون گرفته:
فحش و نا سزایی که معمولا مادران به بچه های کوچک می دهند.
۱4.آتیش خونه:
کوره، آتش خانه.
۱5.آتش کش شدن:
کنایه از سوختن دل است
مانند:
دلم می سوزد، دلم پاره پاره شد، دلم آتش گرفت، مى گویند:
«برای از بین رفتن فلان چیز دلم آتیش کش شد».
۱6.آتیش گیره:
خرده چوب، بوته های بیابانی، کاغذ و غیره،
که برای برافروختن آتش به کار برده میشود.
۱7.آتیشی شدن:
بر آشفتن، تهییج شدن، بر افروختن، عصبانی شدن.
۱8.آجر تخت:
نوعی از آجر که پهنای آن یک و سه چهارم و طول آن دو برابر و ضخامتش یک و یک دوم
آجر معمولی است.
***
آباجی
خواهر،آبجي.
۲.آبدس
آبدست،ازلباسهاي قديم و به شكل كتي بدون يقه و بلند.
۳.آبدون
آبدان،طحال.
۴.آبدون {كسی} پاره شدن
كنايه از بيش از اندازه نوشيدن.
۵.آبدی
زمينی كه كشتِ آن برداشته شده است.
۶.آبرو كردن
آبرود كردن؛ مرغ، پرندگان و يا كلۀ گوسفند را در آب جوش نهادن برای پركندن و يا پاك كردن پوست آن.
***
بغوره کشیدن = صدایی نا هنجار و نزدیک زوزه که اصولا کودکان و افرادی با صدای نازک از خود سر می دهند . گوش خراش است .
***
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 3:47  توسط فاطیما | 
 

خوب عرضُم به حضور انورتون که اِمبار بنه دستور پخت یتا آش مخصوص یزی را براتون بگم تا ظرف سه سوت بپزت و بوخورد و یاد ما کند بگِد خدا سلومت داره اونی را که اینو برامون گُف:

شما اول باسی دو کیلو سبزی تازه شامل اسفناج(اگر نبود پر چغندرک هم خوبه) و شیویج به عنوان سبزیای اصلی و در کنارش تره و شمبلیله داشته باشد. دو سه تا دونُک چغندرم مِخِد؛ اول دیکا از تو پستو در بیارد اُ یلک بیشورت که تمیز باشه بعدش بار بذارت و چغندرا را که خلالشوـ کردت بپزت؛ نیم پز که شد سبزیارَم بیریزت تو دیک و خوب بذارت پخته شه؛ البته چون میدونستم شما خودتون بلد هستد که برا بار هشتن دیگ اُو مخواد ،خاطر همین من نمگم. خوب... بعدشم بید اُ یخدک(مثلا یتا و نصفی لیوان) آرد گندما تو اُو شیره کند و بیریزت تو قابلمه اُ اینا را هم بزنت، یَتُک قُل که زد اُ سبزیاش اُ آرتِش گلُکِ هم پُختُک شد یتا خال هم سِرکَش کُنِد(مقدارش بستگی به ذاعقه شما داره). بِلِد تا خوب جوش بوخوره که بو خومی سرکه ازش در ره. اویا اااااااااا شمام بیکار نشیند، بید دو سه تا دونه پیازک اندازه بردارت خلال کند اُ تو روغن سرخ کند ؛ بعدشم یخدک آل و ادویَش کند(فلفل، نمک، زرچوـَ) بعدشم یتا مشتک نعنا خشک و تلخونیش کند و یلُک تفتش بدت. یَهو اینا را خالی نخورتَ !!! بیریزت تو همون دیکه. دیه شولی شما آماده هه.

البته این شولی به خاطر اینکه او پرک هه نباسی پری سف باشه و باسی او تُرتُریُک باشه.

اگرم اصول پختنش ندارد خدا وکیلی سبزی و چیزی خراب نکند حیفه ؛ بید خودوم براتون بپزم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 4:46  توسط فاطیما | 
 

خدا بیامرز آبی بی م مِگُف :اوروزا یتا همسایه داشتِم شوهرش خیلی پولدار بود اُ هَمَش زن صیغه مِکِرد ، زنیکه بیچاره خیلی مِنالید . یَه رو بِشِش گفتم : حالا اِقه که مِنالی پول و پَلَش هم مره مده زنا صیغه ایش یا خونه هم میاره ؟ ( زن همسایه ) گُف : نا ، پول و پَلَش میاره خونه ، فقط خودش نمیاد.
منم بشش گفتم : چیزیش بیاد سَرا سَرا / خودِش بِرَه کاروون سَرا
.
.
اینم یتا ضرب المثل یزدی با شرح و تفسیر :)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 4:39  توسط فاطیما | 
 

به به ز یــزد ومردم خوش نا مُ پرورش

وان خاک   ِپاک  و زر  وگوهر  برابرش

آرام وامن  و راحت  و دلخواه و  دلگشا

دارد نــــــــــــگه  ز  آ فتِ    ایام  داورش

 آباد وبی زوال وکهنسال  وبا شکـــــــوه

این شهر پیر وَه که چه زیباست منظرش

 دارالعباده شهرت عنوانش ازقدیـــــــــم

زیبنده افسری است سر افرا ز برسرش 

سر برفلک کشیده زهر سو مـُـــنا ره ها

با  بانک  روح  پــــــرورِ الله  و  ا کبرش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 4:38  توسط فاطیما | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اصطلاحات و کلمات یزدی

نوشته های پیشین
فروردین 1391
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM